X
تبلیغات
رایتل

سکولاریزاسیون

7 خرداد 1388 ساعت 03:18

سه معنای اصلی سکولاریزاسیون ، سه معنایی که متفاوت و تا حدی متضادند . بغرنجی مقوله سکولاریزاسیون و کاربردهای متفاوت آن از جمله برداشت های تقلیل گرایانه مخالفان ایرانی کاربرد مقوله سکولاریزاسیون برای جامعه ما از همین جا ناشی می شود .

معنای اول سکولاریزاسیون عبارت است : افول سیادت دین در جامعه ، پایان یافتن نقش سیاسی و اجتماعی آن در سازماندهی جامعه ، خودمختاری و تمایزیابی حوزه های مختلف اجتماعی و تبدیل مذهب به امری خصوصی . سکولاریزاسیون در این معنا نزدیک به لائیسیته است ، از این رو گاهی لائیسیزاسیون خوانده می شود . با این همه ، سکولاریزاسیون در همین معنای خود به مفهوم << جدایی دولت و دین >> که در لائیسیته وجود دارد نیست .

معنای دوم سکولاریزاسیون ، سکولاریزاسیون مسیحیت است . منظور از آن ، گیتی گرایی ( هگلی ) یا دنیایی شدن دین است . امروزی شدن دین و به طور مشخص مسیحیتی که خود را با الزامات و شرایط زمانه و جهان مادی و کنونی هماهنگ و همساز می کند . مسیحیتی که خود را به رنگ روز در می آورد ( هایدگر ) . آن چه که پایه بحث مخالفان استفاده از واژه سکولاریزاسیون در ایران را تشکیل می دهد همین تعریف دومی دینی از آن است .

اما معنای سومی از سکولاریزاسیون وجود دارد که از آن زیر عنوان << قضیه سکولاریزاسیون >> نام می برند و عبارت است از انتقال نمودارها ، مضمون ها و بازنمایی ها از حوزه دینی و الهیات به حوزه غیر دینی .

تعریف سکولاریزاسیون از زبان نظریه پردازان پارادیگم سکولاریزاسیون :

سکولاریزاسیون چون << افول اهمیت یا معنای نهاد دین به مثابه ابزاری برای کنترل اجتماعی >> ( هوارد بکر )

سکولاریزاسیون چون << فرآیندی >> که << در آن اندیشه ، عمل و نهادهای مذهبی اهمیت ( معنای ) اجتماعی خود را از دست می دهند >> . (بریان ویلسون )

سکولاریزاسیون چون << فرآیندی >> که << در آن بخش های کاملی از جامعه و فرهنگ از زیر نفوذ و اقتدار نهادها و نمادهای دینی خارج می شوند >> ( پیتر برژه )

سکولاریزاسیون چون فرآیند استقلال و خودمختاری سه ساحت اجتماعی ، سازمانی و خصوصی . ( کارل دوبل آئر )

در این تعریف های مشابه ، سکولاریزاسیون چون پارادیگمی سیاسی _ اجتماعی به فرآیندی گفته می شود که به کاهش نقش و نفوذ مسلط دین در امور اجتماعی و سیاسی می انجامد . جامعه << سکولاریزه >> به جامعه ای گویند که در آن حوزه های مختلف اجتماعی ، جامعه مدنی ، دولت ، حقوق ( قوانین ) ، دانش و هنر << خودمختار >> و متمایز می شوند و نسبت به دین و دستگاه آن << مستقل >> و آزاد می گردند . در این تعریف دین و دستگاه دین نقش محوری و غالب خود را در سازماندهی و هدایت اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی جامعه از دست می دهد و از عامل فراگیر در جامعه به یکی از عامل های اجتماعی در کنار دیگر عامل ها قرار می گیرد .  

شیدان وثیق

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo