X
تبلیغات
رایتل

۵ ـ فرد بر ضد دولت ( نافرمانی اجتماعی نوشته ی هنری دیوید تورو )

17 شهریور 1388 ساعت 00:57

<< ظالم ترین حکومت جز به رضای مردمی که بر آنها فرمان می راند و حاکم ستمگر رضایت آنان را غالبا به زور تحصیل می کند ، قادر به ادامه ی حیات نیست >> .                     گاندی

نام هنری دیوید تورو ، یک تماشاگر تیزبین طبیعت و یک دلداده تنهایی و دشت و دمن و یک دوستدار حیات ساده و یک شاعر و عارف مسلک و استاد نثر انگلیسی را در نظر مجسم می سازد .

 از تورو کمتر به عنوان نویسنده چند بیانیه ی بسیار افراطی که در تاریخ امریکا کم نظیر است ، سخن به میان آمده و نیز به گفته ی یکی از نویسندگان شرح حال وی ، کمتر به عنوان بیان کننده ی << آرا و عقاید ی کاملا صریح و بی پرده ، که تاکنون در امریکا درباره ی مقاومت بر زبان قلم آمده >> از او یاد شده است . تورو از این گفته ی تامس جفرسون که << بهترین دولت آن است که کمتر حکومت کند >> پا فراتر نهاده ، نتیجه گرفته است که : << بهترین دولت آن است که به هیچ رو حکومت نکند .

   این کلمات معرف رساله ی معروف تورو به نام << نافرمانی اجتماعی >> است که نخستین بار در نشریه ای گمنام و کم دوام یعنی ماهنامه << دفتر زیبایی شناسی >> متعلق به الیزابت پی بادی در ماه مه سال 1849 نشر شد . عنوان اصلی کتاب که مقاومت در برابر حکومت کشوری بود ، بعدها به نام درباره ی وظیفه ی نافرمانی اجتماعی و یا به اختصار نافرمانی اجتماعی تغییر عنوان داد . بار اول که این اثر انتشار یافت توجه عده ی قلیلی را جلب کرد و خوانندگان آن معدود بودند ولی در صد سال بعد کتاب تورو را هزاران نفر خوانده بودند و نوشته ی او در حیات میلیون ها انسان اثر بخشیده بود .

تورو فرزند پدر و مادری فرانسوی و اسکاتلندی بود که به سال 1817 در کنکورد ، واقع در استان ماساچوستس ، پا به جهان نهاد و در محیط ملایم و آمیخته به محافظه کاری خانواده ی فقیر و شریف رشد و نمو کرد . چهار سالی که تورو در دانشگاه هاروارد گذرانید در زندگانی او دوران شاخص و بر جسته ای به شمار نمی رود ، گر چه همان ایام نیز بارقه ی وجود طاغی آتی به چشم می خورد و آن این حقیقت بود که وی هنگامی که به کلیسای دانشگاه می رفت کت سبز به بر می کرد << زیرا قوانین و اصول ، پوشیدن کت سیاه را ایجاب می کرد >> وی اوقات فراوانی را در کتابخانه ی دانشگاه گذرانید و دو معلم عالی قدر یعنی ادوارد . تی . چینگ و جونزوری شوق نویسندگی را در او بر انگیختند .

نسخه چاپی نافرمانی اجتماعی ، که اصل آن در 1848 به صورت خطابه ای نوشته شده بود ، سال بعد نشر شد . جنگ امریکا و مکزیک در 1846 – 1847 تازه پایان یافته بود و برده داری  مسئله حادی به شمار می رفت . << قانون بردگان فراری >> که خشم و آزردگی خاص تورو را بر می انگیخت ، بزودی به مرحله ی اجرا می رسید . این مسائل به اضافه ی نبرد او علیه مالیات سرانه ، الهام بخش نافرمانی اجتماعی بود .

تورو که ذاتا همه چیز بود جز سیاستمدار ، معتقد شد که زمان بررسی ماهیت دولت و فرمانروایی آن فرا رسیده است . رابطه ی فرد با دولت و رابطه ی دولت با فرد چگونه باید باشد ؟ از مطالعه و تعمق در این پرسش ها بود که فلسفه تورو درباره ی استقلال فردی و مقام انسان در جامعه پدید آمد .

تورو می نویسد : << بهترین حکومت ، جز وسیله ی نیل افراد به هدف ها و مقاصد خود چیزدیگری نیست ، لیکن اکثر حکومت ها گاه مانع رسیدن افراد به هدف ها و مقاصد خویش اند .

تورو بلافاصله پس از آن که موضوع << عدم >> حکومت را مطرح می کند ، تشخیص می دهد که انسان هنوز به مرحله ی کمال نرسیده است تا امحاء کامل حکومت ممکن و میسر باشد ، از این رو نظریه ی خویش را تعدیل می کند و می گوید : << من به نام فردی که تابع حکومت است و می خواهد درباره مطالب امکان پذیر و عملی سخن گوید ، بر خلاف آن ها که خود را هواخواه هیچ حکومتی نمی دانند ، خواستار این نیستم که حکومت بی درنگ برافتد و هیچ حکومتی وجود نداشته باشد بلکه خواستا ر آنم که بی درنگ حکومت بهتری پدید آید . بگذارید هر انسانی اعلام نماید که چگونه حکومتی مورد احترام اوست و همین کار گامی برای به دست آوردن آن خواهد بود . >>

تورو هرگز معتقد نیست که فرد تابع حکومت  << در برابر قانونگذار از وجدان خویش چشم پوشد و دست بردارد . . . نخست می بلیستی انسان باشیم و سپس اتباع حکومت . این پسندیده نیست که برای قانون به اندازه ی حق و عدل ایجاد احترام کنیم . >>

تورو نافرمانی اجتماعی را با بیان مفهومی که از << حکومت کامل >> دارد و با تاکید مجدد و گویای عقیده و ایمان خویش درباره ی عظمت و ارزش و اهمیت فرد پایان می بخشد :

<< قدرت حکومت می بایستی مورد تائید و رضایت تابعین حکومت باشد . حکومت ، جز آنچه من به او می دهم ، حقی بی غش و خالی از نقص درباره ی من و دارایی من ندارد . پیشرفت و تکامل حکومت به رژیم دموکراسی ، پیشرفت و ترقی به سوی احترام واقعی فرد است . . . آیا رژیم دموکراسی ، آن چنان که ما آن را می شناسیم ، آخرین بهبود ممکن در وضع حکومت است ؟ آیا امکان ندارد که گام دیگری به سوی شناختن و تحکیم حقوق انسان برداریم ؟ تا دولت فرد را به عنوان یک نیروی عالی و مستقل ، نیرویی که همه ی قدرت و قوه ی دولت ناشی از او است ، نشناسد و با وی رفتاری شایسته و در خور مقام انسان نداشته باشد ، هرگز ملتی واقعا آزاد و روشنفکر پدید نخواهد آمد . من از این اندیشه لذت می برم که بالاخره دولتی پدید آید که بتواند نسبت به همه ی انسان ها دادگر باشد و در باره ی فرد با احترامی که در خور یک انسان است رفتار کند و حتی اگر گروهی که همه ی وظایف انسانیت خویش را انجام داده اند بخواهند دور از دولت زندگی کنند و با دولت کاری نداشته باشند و نخواهند در حیطه ی فرمانروایی دولت باشند ، آنان را مخل آسایش خود نداند . دولتی که این چنین میوه ای ببار می آورد و همین که << رسید >> بخواهد آن را در اختیار انسان ها گذارد ، راه را برای ایجاد دولتی کاملتر و ممتازتر خواهد گشود .

تاثیر نافرمانی اجتماعی در زمان خود تورو بی اهمیت بود . در نوشته های معاصران تورو تقریبا هیچ اشاره ای به اثر او نمی توان یافت . با در پیش بودن جنگ های داخلی امریکا ، که کمتر از ده سال بعد به وقوع پیوست ، گمان می رفت که رساله ی وی قبول عام بیابد و غوغایی به پا کند . اما ظاهرا کتاب تورو در زیر خروارها نوشته ی << ضد بردگی >> مدفون شد و تا قرن بعد گمنام و تقریبا از یاد رفته باقی ماند .

اکنون به آفریقای جنوبی و هندوستان می رویم .

به سال 1907 نسخه ای از نافرمانی اجتماعی به دست یک حقوقدان هندی موسوم به موهانداس کارامچاند گاندی افتاد که همان وقت درباره ی ارزش مقاومت منفی به منزله ی سلاحی ، که ملت بتواند در راه دفاع از خویش بکار برد ، به فکر پرداخته بود . در این جا شرح ماجرا را که مهاتما گاندی بیست و دو سال بعد برای هنری سالت ، یکی از زندگی نویسان اولیه ی تورو ، بیان کرده است می آوریم :

گمان می کنم نخستین آشنایی من با نوشته های تورو در 1907 یا اندکی بعد بود ، همان زمانی که من سخت دست به کار مبارزه ی مقاومت منفی بودم . یکی از دوستانم رساله ی نافرمانی اجتماعی را برایم فرستاد . این اثر تاثیر عمیقی در من نمود . تکه ای از آن را برای خوانندگان روزنامه ی << عقاید و افکار هندیهای آفریقای جنوبی >> ، که در آن زمان منتشر می کردم ، ترجمه کردم و در بخش انگلیسی نشریه ی مزبور تکه های زیادی از آن را نقل کردم . رساله ی تورو چنان قانع کننده و صادق و صمیمی بود که احساس کردم لازم است مطالب بیشتری درباره ی تورو بدانم و به کتابی که شما راجع به زندگانی او نوشته اید و به کتاب والدن تورو و رساله های دیگری که کوچکتر بود برخوردم . همه ی آن ها را با لذت فراوان خواندم و از همه ی آن ها استفاده بردم .

گاندی که از اصطلاح << مقاومت منفی >> ناراضی بود ولی به جای آن اصطلاح شایسته ای نمی یافت ، بی درنگ اصطلاح نافرمانی اجتماعی را برای توصیف نهضت خود پسندید . وی معتقد گردید نافرمانی اجتماعی اصلی را بیان می کند که به معنای ثبات و استواری فاقد قهر و غلبه است و معنای فداکاری و از خودگذشتگی در راه حق و عدل را دارد – یعنی همان شیوه ی سیاسی که کاملا با فلسفه ی گاندی تطابق دارد . نافرمانی اجتماعی در دست مهاتماگاندی به صورت کتاب دینی اصل مقاومت منفی درآمد . گاندی برای پیروان هندوی خویش واژه ی << ساتیاگراها >> را وضع کرد که معادل << نافرمانی اجتماعی >> و مرکب از دو وازه ی سانسکریت و به معنای << قدرت روح >> و یا << نیرویی است که زاییده ی عشق و حقیقت و عدم قهر و غلبه >> می باشد .

تورو تمرکز قدرت را در فرد یا دولت ، به هر شکل و صورت ، مردود می شمرد .  

 

کتاب هایی که دنیا را تغییر دادند 

رابرت بینگهام داونز

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo