X
تبلیغات
رایتل

لمپنیسم ماندگار

24 اردیبهشت 1388 ساعت 02:08

Lumpenواژه لمپنیسم را که برگرفته از واژه آلمانی   است اول بار مارکس در تألیفات خود به کار برد. او بر مبنای همین واژه، اصطلاح لمپن- پرولتاریا Lumpen-Proltaria را ساخت تا وضعیت کارگران ژنده پوش را به تصویر بکشد. پس از مارکس بود که لمپنیسم به یکی از اصطلاحات رایج و صاحب تعریف در علوم سیاسی - اجتماعی تبدیل شد. به‌طوری‌که پس از آن فرهنگ‌نامه‌ای در حوزه علوم سیاسی‌- اجتماعی یافت نمی‌شود که به نحوی به بررسی تعریف و ماهیت این واژه نپرداخته باشد .
لوطی‌ها و قبل‌تر از آنها عیاران افرادی بودند که در ابتدا به قصد کمک به بینوایان با صاحبان قدرت در می‌افتادند و بی‌آنکه انگیزه سیاسی برای کسب قدرت داشته باشند سعی در حمایت از ضعفا و انتقال بخشی از اموال ثروتمندان و یا غارتگران به مستمندان داشتند. و عموما این کار را بدون تظاهر و پنهانی انجام می‌دادند. اما خود این افراد چهره‌های شاخصی داشتند با لباس و گویش و آرایش و رفتار‌های زیستی، معیشتی، زوج یابی و خانوادگی خاص خود که به‌تدریج برای آنها نوعی تشخص فرهنگی ایجاد می‌کرد. به‌تدریج که ساختار‌های اجتماعی، سیاسی و تولیدی تغییر کرد بخشی از لوطی‌ها و عیاران منزوی شدند و به خاطره‌ها پیوستند و برای عده‌ای یادآور دوران مردانگی و جوانمردی شدند و بخش دیگری که ماندند به سیاست کشیده شدند و به ابزار مناسبی برای اجرای پنهانی و غیر مستقیم قدرت‌های سیاسی تبدیل شدند. در ایران، ظهور شعبان‌بی‌مخ در قبل از انقلاب و ظهور باند‌های خود سر در بعد از انقلاب، و در آمریکا، ظهور کوکلوس کلان‌ها از نمونه‌های بارز لمپنیسم معاصراند. لمپنیسم حاوی یک تناقض‌درونی است.از یکسو فاقد هویت طبقاتی و حقوقی مشخص است اما از دیگر سو یک خرده فرهنگ است با ادعا و آرمان‌های ایدئولوژیک. نه می‌توان آن را در رژیم حقوقی - سیاسی به حساب آورد و نه می‌توان آن را نادیده گرفت. لمپنیسم از همین تناقض درونی خود سود جسته و همواره روی دست هر فرهنگی مانده است. به همین دلیل است که هر گاه لمپنیسم در نمود‌های جاری آن نقد می‌شود به یکباره خیل عظیمی از افراد جامعه که تحت تاثیر آن هستند واکنش نشان می‌دهند. برخی در پاسخ به این واکنش‌های جمعی، سکوت می‌کنند و برخی دیگر به تایید لمپنیسم می‌پردازند زیرا حوصله در افتادن با جمع را ندارند.
شبکه باور لمپنیسم بر انواعی از خطاهای معرفتی استوار است که یا رسما منجمداند ونقد ناپذیر، یا همواره به کمک عوامل غیر معرفتی از تیررس نقد فرار می‌کنند.
خطای پایه و آشکار لمپنیسم باور به گزاره «می‌دانم که می‌دانم» است. در این نوع باور همواره حق با لمپن است و دیگران که ادعای دانستن دارند و غیر از او می‌اندیشند بیمار تلقی می‌شوند. یکی از دلایل ضدیت بیمارگونه با مقوله روشنفکری  همین باور غلط است وبه همین دلیل لمپن‌ها همواره سربازان خوبی برای جزم گرایان ایدئولوژیک انگار و تئولوژیک اندیش بوده‌اند. لمپنیسم پست مدرن نیز در واکنش به این باور جزم‌گرای سنتی، باور خود را در فرم نسبیت اندیش آن به‌صورت «می‌دانم که نمی‌دانی» به کار می‌برد تا ضمن دچار شدن به پارادوکس شناختی، هر گونه امکان شناخت و معرفت را از دیگران سلب و حصول آن را قاطعانه امری غیر قطعی، شخصی،اختیاری، تاریخی و مجازی اعلام کند. لمپنیسم در هر دو شکل سنتی و پست مدرن آن، زمینه‌های ماندگاری لمپنیسم را همچنان فراخ و زمینه‌های عقلانیت را که بر باور نقدپذیر «می‌دانم که نمی‌دانم» استوار است محدود می‌کند. اگر لمپنیسم سنتی باور دارد که «حقیقت در جیب من است»، لمپن پست مدرن بر این باور است که حقیقت و معرفتی وجود ندارد و ما با حقیقت‌ها، عقل‌ها، معرفت‌ها و علم‌ها روبه‌روییم که آلبته آنها هم مجازی اند و تاریخی و نه واقعی و منطقی.
همانطور که آشفتگی طبقاتی رمز ماندگاری لمپن‌ها در وجه تاریخی و اجتماعی بود، آشفتگی منطقی، معنایی، مفهومی و معرفتی هم رمز ماندگاری لمپنیسم در وجه تئوریک است. بنابراین هویت لمپنیسم در ضدیت با روشنفکری معنا می‌یابد و بدون ضدیت با روشنفکری، لمپنیسم هم منطقا ماندگار نخواهد بود.

 

محسن خیمه دوز

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo